|
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385ساعت 18:5  توسط مجید
|
خاطراتی از حضرت صالح علیشاه نوشته: درویش صدق علی ایامی که در مشهد به تحصیل اشتغال داشتم، یک بار در خدمت دو نفر از فقرای مشهد در فصل زمستان شرفیاب شدیم. ایشان مشکلات و پرسش های فقرا را کلا در هنگام درس صالحیه یا موارد دیگر بدون آن که به زبان یا قلم آید به طور واضح و روشن بیان می فرمودند. قبلا گفت و گویی داشتیم، یکی از همراهان اظهار می داشت که چند سالی است مشرف شدم ولی از درویشی چیزی نفهمیدم، می خواهم به عرض ایشان برسانم. دیگری در اندیشه ازدواج مجدد بود که خواست کسب اجازه کند. به حقیر نیز حالتی عطا شده بود که مرگ و زندگی و تلخ و شیرین برایم یکسان بود. شبی که از مجلس بر می گشتیم فقیری از گرفتاری خود شِکوه داشت. از این شکایتِ فقیر قدیمی شاید به حالت مباهات خندیدم، آن فقیر رنجید. از فردا این حالتم رفت، در تحیر ماندم که چگونه بود و چطور شد. تفقد فرمودند و رشته سخن را به نحو محیرالعقول به دست گرفتند تا آن که رو به یکی از همراهان کردند و فرمودند: تعدد زوجات به شرط عدالت مانعی ندارد ولی کسی قادر به عدالت نیست. ادامه کلام را به نحوی انسجام بخشیدند که گمانی برای دیگران حاصل نمی شد و فرمودند: هر فقیری اگر وضع اخلاقی حالیه خود را با قبل از تشرف بسنجد، معلوم می شود تغییراتی ایجاد شده. سپس داستان حضرت ایوب علیه السلام را بیان فرمودند و حالت تسلیم آن حضرت را تا آن که از بریدن گیسوی زنش در ازاء قرص نان سخت ناراحت شده: الهی دیگر طاقت ندارم. ندا آمد آن که تاکنون به تو صبر عطا کرده بود، ما بودیم. در حالی که رو به حقیر کردند، فرمودند: و اکنون آن صبر را گرفتیم، طاقت نداری. وقت دیگر حالتی عطا شده بود که سخت خسته و گرفته بودم، قلبا معروض داشتم، دیگر خسته شدم. از میان جمع رو به حقیر کردند، فرمودند: خستگی بر اثر تندروی است. مرتبه ای دیگر در خوراکی حیوانی امساک می کردم. در مشهد در میان جمع رو به حقیر فرمودند که امساک از حیوانی لازم نیست، کم خوراکی کفایت می کند. در اولین سفری که با آشفتگی و سوز درونی، حالت حیرت و سرگردانی شدیدی داشتم، پس از آن که بر روی نیمکت نشستم، بر شکستگی دل و حیرت افزوده شده و نادم از آمدن، ناگهان گوشه چشمی افکندند. آتشی که موسی علیه السلام در درخت دید در آفاق و انفس نمودار شد، به طوری که توان و طاقت لقاء الله نبود. با آتش عشق غبار حیرت و سرگردانی را به نظر کرامت سوزاندند: قدر تو بگذشت از درک عقول عقل در شرح شما شد بوالفضول (مثنوی معنوی، دفتر پنجم، بیت 15) زیارت جمال حضرتش برایم لذیذترین لذائذ بود و مترنم این مقال می شدم که: ما از دوست غیر از دوست مقصدی نمی خواهیم حور و جنت ای زاهد بر تو باد ارزانی دین و دل به یک دیدن باختیم و خرسندیم در قمار عشق ای جان کی بود پشیمانی
منبع: یادنامه صالح، گردآوری و تدوین: هیات تحریریه کتابخانه صالح، انتشارات حقیقت، 1380.
+ نوشته شده در شنبه هفتم مرداد 1385ساعت 23:59  توسط مجید
|
امشب از طرف خدای جهان شب آرزو هاست اما نمیدام چه بخواهم جز غربتش پس ای خدا مرا به خودت نزدیک کن آنقدر که میان من با تو فاصله ای نباشد هرچند میان تو با من هیچ حایل نیست .
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 22:6  توسط مجید
|
خيلي وقت بود كه حوصله وبلاگ بازي رو نداشتم اما ياس آبي تلنگري بهم زد و نا خواسته منو دوباره ياد وبلاگم انداخت نميدونم چي بنويسم فقط يك جمله : ياس بوي مهرباني ميدهد .
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385ساعت 20:49  توسط مجید
|
هو ۱۲۱
خدایا میدانم که هرچقدر به درگاهت گناه بیاورم باز شرمسارم که به اندازه رحمتت نیاوردم.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1385ساعت 22:41  توسط مجید
|
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1385ساعت 0:42  توسط مجید
|
کالبدشکافی تخریب حسینیه دراویش گنابادی
۲۰ فروردین ماه ۱۳۸۵ ساعت : ۴۵ , ۰۲
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1385ساعت 0:35  توسط مجید
|
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1385ساعت 0:30  توسط مجید
|
شاید روزهای سخت زیادی توی زندگی هر کسی باشه . من دیروز یکی از سخت ترین روز های زندگیم بود علتش باشه واسه خودم . اما ای کاش جایی بود که میشد رفت و همه عقده ها رو اونجا خالی کرد . دلم میخواد فریاد بزنم . یه چیزهایی هست که آدم نمیتونه واسه کسی بگه حتی واسه خودش هم نمیتونه تکرار کنه . و تحمل اون چیز ها چقدر سخته .
+ نوشته شده در سه شنبه نهم اسفند 1384ساعت 23:51  توسط مجید
|
|
|
||||||||||||||||||||||